من یک روانشناس = همسرم یک روانشناس

26 08 2008

تیتر و دیدید چی به نظر تان آمد….!!

خوب هم من و هم همسرم روانشناسی خوندیم ،  ( چه شود! ) ، دیروز با دوستی صحبت می کردم و او می گفت:

احتمالا” شما وهمسرتان هر دو در زندگی می فهمید که به هم کلک می زنید!!!

توضیح بیشتری ازش خواستم و گفت: هر دوی شما می دانید باید در فلان موقعیت چه باید کرد و چه چیزی گفت. خوب این باعث می شه که یه مواقعی وارونه رفتار کنید. مثلا” به جای ناراحتی به صورت تصنعی خوشحالی نشان دهید. نکته ای بود که چندین بار در زندگی مشترک به آن برخورده بودم . و البته خیلی این گونه رفتار را دوست دارم .

برخوردهای انسانی در بیشتر مواقع به صورت کنش و واکنش سریع انجام می گیرد ، و در برخی موارد نتایجی غیر قابل جبران به وجود می آید. هم من و هم همسرم تا جایی که بتوانیم درباره همه موارد به بحث و گفتگو می نشینیم. و این بسیار در پیش برد زندگی مشترک تاثیر داشته است.

 

شما فرض کنید که بسیاری از خشونت ها در درجه اول بر اثر شتاب و عجله در پاسخ بوجود می آید. من به عنوان روانشناس بسیار سعی می کنم  که ورودی شتابان به بک مسئله نداشته باشم . و این بسیار خوب است ، و از شما دوستان هم تقاضا دارم که ابتدا کارها را بسنجید و بعد اقدام کنید.

همان طور که برای غذا خوردن به ظرفو قاشق تمیز اهمیت می دهید ، در زندگی نیز به رفتار تمیز و صحیح اهمیت بدهیم.

ما در زندگی هیچ گاه نقش تصنعی نداریم بلکه درک متقابل داریم . و این از بسیاری از کشمکش ها ی بین ما جلوگیری می کند. مثلا” من در دو هفته گدشته در شمال ، کرمان، خراسان شمالی ، و اکنون در چابهار هستم. حال باید همسرم از این همه مسافرت من خسته شود !!. به یقین نه چون می داند که این ها تلاش من برای زندگی مشترک مان است.

پی نوشت:

تا دو ماه دیگر باید سربازی را هم به تنم بمالم و گت کنم برای رفتم به سربازی…. عجب ما هم آش خور شدیم!!!!


کارها

اطلاعات

دیدگاه‌تان را بنویسید: