به نقل از تابناک:
آقاي کشاورز، دانشجوي 35 ساله مقطع دکتراي شيمي دانشگاه شهيد بهشتي بود.
متأسفانه به دليل مشکلات مالي، ايشان توانايي تهيه رساله دکتراي خود را نداشت و هنگامي که استاد وي اين مطلب را ميشنود، در جمع دانشجويان از او ميپرسد که براي چه زنده مانده و او که تهديد به خودکشي ميکند، در کمال ناباوري و در جلوي چشم همکلاسيان با خوردن سيانور خود را کشت.
تأسفبارتر آنکه امروز، شنبه 31 فروردين، هيچ واکنشي از طرف دانشجويان دانشکده علوم رخ نداد.
خوب بحث ما درباره این احتمال است که چنین فردی دارای اختلال شخصیت بوده است یا نه ….
هانس سلیه درباره استرس و فشارهای زندگی می گویید که زندگی بدون استرس معنی ندارد. و نظر این جانب است که همین استرس ها و اضطراب ها هستند که باعث حرکت چرخ زندگی می شوند.
میزان تحمل افراد در برابر این فشارها یکسان نیست و هر فرد با توجه به چگونگی گذشته خویش در برابر این فشارها مقاومت می کند و برخی آن راهی بسوی موفقیت می دانند.
به عنوان مثال یک فرد در همان ابتدا دچار انواع اختلالات روحی و روانی و گاهی جسمانی می شود و فرد دیگر ممکن است در برابر همان مسئله قد خم نکند.
حال آن میزان فشار و استرسی که بر ایشان وارد شده است و باعث اقدام به انتحار وی گردیده است باید مورد بررسی قرار گیرد.
و هم چنین ضرباتی که محیط بر ذهن و روان این فرد زده از سوی دیگر مورد بررسی قرار گیرد . فردی که مقاطع تحصیلی گوناگون را گذرانده و به پایه دکترا رسیده است نمی تواند دارای اختلال شخصیتی باشد . و اقدام به انتحار وی باید از دید محیطی بررسی کرد نه از دید شخصیت ایشان.
خودکشی یه عمل ساده نیست . اقدام به انتحار خویش چنان و فروپاشی روانی به سادگی انجام نمی گیرد. فکر هست اما تا به عمل درآید باید پرورش یافته باشد….
جایی خواندم که مرحوم صادق هدایت می گویید: خودکشی ثروت و شجاعتی است که در وجود هر انسانی است . من نیز به نوبه خود می گوییم که زندگی بزرگ ترین بخشایش آفریدگار به جانداران است .
باید در نظر گرفت که همه مشکلات تا این پایه از تحصیل ایشان بوده اسشت و ایشان با تحمل آن ها رتبه ها را در نوردیده است.
این که بگوییم چون ایشان تا 35 سالگی ازدواج نکرده اند درچار اختلال روانی اند ساده انگاری بیش نیست. باید در همین جمله نگاهی به جامعه کنونی ما و مشکلات فرا روی مردم انداخت. نه به سلامت فکری مردم …..
امیدوارم در این اختصار واکاوی از تلاش ها برای انکار مشکلات و فشارها وارده بر این فرد ، کرده باشم….






گاهی انسان به بن بست می رسد که در این گونه مواقع باید مشلاتمان را با دیگرانی که درک می کنند در میان بگذاریم و خودمان را نجات دهیم. خود کشی از جمله کارهایی است که فرد بلافاصله بعد از انجام این عمل پشیمان می شود. اما در بسیاری از مواقع پشیمانی سودی ندارد. چون فرد از دنیا می رود. بهتر است در تمام مواقع به خدا توکل کنیم چون فقط اوست که به ما کمک می کند. اگر کسی بتواند در مشکلات بر نفس خود مسلط باشد برنده واقعی است.faghat khoda va la qair
.
گاهی انسان به بن بست می رسد که در این گونه مواقع باید مشلاتمان را با دیگرانی که درک می کنند در میان بگذاریم و خودمان را نجات دهیم. خود کشی از جمله کارهایی است که فرد بلافاصله بعد از انجام این عمل پشیمان می شود. اما در بسیاری از مواقع پشیمانی سودی ندارد. چون فرد از دنیا می رود. بهتر است در تمام مواقع به خدا توکل کنیم چون فقط اوست که به ما کمک می کند. اگر کسی بتواند در مشکلات بر نفس خود مسلط باشد برنده واقعی است.
خود کشی کار سختی است. هیچ کس این کار را نمی پسندد . ای کاش مردم می دانستند که به هنگام خشم چه انرژی آزاد می کنند. آنگاه می فهمیدند که با این انرژی می شد به جای خود کشی چه کارهای مفیدی انجام داد. متاسفم برای دانشگاه شهید بهشتی که نتوانست به دانشجویش کمک کند و او را از دست ندهد. به هر حال مسولین دانشگاهها عوض گیر دادن به دانشجویان بهتر است ابتدا قوانینی را به سمع و نظر دانشجویان برسانند تا بعدا مجبور نشوند پرده و پرده کشی در اماکن عمومی راه بیندازند. یادم می آید اوایل انقلاب در کلاس دانشگاهها پرده زده بودند که با اعتراض امام خمینی( س) روبرو شدند و ایشان گفتند اشکالی ندارد زنان و مردان باهم کار کنند. اما نباید اختلاط کنند و حدود را رعایت کنند. پس پرده کشی دردی را دوا نمی کند چون انسان هم پا دارد و هم فکر و هم اختیار.
به وبلاگ من هم سري بزنيد.
salam…haletoon khooe?
baraye barresiye yk ekhtelal dar yek fard va tashkhise oon shayd ba 7 ya 8 jalase sharhehal gereftano sohbat nashe fahmid ke che ekhtelali dae…manzooram penhan boodane ekhtelalet ravaniye hala mikham bedoonam kahnoome fariba ramzani chetor toonestan ba khondane ye matlab be in rahati oon ekhtelalo tashkhis dadan?
من هفده سال است در زمینه روانشناسی مطالعه دارم . مطمئن هستم دانشجوی مورد نظر از خلا عاطفی که ریشه در کودکی وی داشته رنج می برده است. انسان های خاص اینچنینی در مقاطع علمی مدارج بالایی را طی می کنند ..یا در بازرگانی به صدر می رسند اما در درون شخصیت فرا روانی خود بیمارند و نیاز به کشف و درمان جدی دارند. احتمالا بایدخدا را شکر کنیم که این فرد محترم مجرد بود.. .