تعريف روانشناسي تفاوتهاي فردي-خاستگاه و تاريخچه روانشناسي تفاوتهاي فردي-علل تفاوتهاي فردي)
موضوع جلسه، تعريف روانشناسي تفاوتهاي فردي، انواع تفاوتها و تفاوت روانشناسي تجربي با روانشناسي تفاوتهاي فردي مي باشد.
تعريف روانشناسي تفاوتهاي فردي
يکي از شاخه هاي تخصصي روانشناسي جديد، روانشناسي تفاوتهاي فردي است که همانند ساير شاخه هاي روانشناسي، موضوع، هدف و روش خاصي دارد. روانشناسي تفاوتهاي فردي به مطالعه تفاوتهاي افراد و گروهها مي پردازد.
تفاوتهاي افراد به دو دسته تقسيم مي شوند:
1- تفاوتهاي بين فردي
2- تفاوتهاي درون فردي
انسانها از لحاظ ويژگيهاي جسماني مثل قد ، وزن و رنگ چشم و خصوصيات رواني از قبيل هوش و شخصيت ، تفاوتهايي با يکديگر دارن که اين تفاوت بين افراد را تفاوتهاي بين فردي مي نامند .
تفاوتهاي بين فردي در زمينه هاي مختلف مشاهده مي شوند و تأثير بسزايي بر کار و عملکردهاي انسانها مي گذارد و به همين علت ، در زمينه موفقيت هاي تحصيلي و شغلي نيز مهم مي باشند .
توانايي هاي مختلف در يک فرد ، يکسان نبوده و هر فرد در برخي زمينه ها داراي استعداد خوب و در زمينه هاي ديگر استعداد متوسط يا ضعيف دارد . به تفاوتهاي موجود در تواناييها و استعدادهاي مختلف در يک فرد ، تفاوت هاي درون فردي اطلاق مي شود . براي مثال ، ممکن است فردي در زمينه يادگيري زبان انگليسي استعداد خوبي داشته باشد ، اما در زمينه يادگيري رياضيات دچار مشکل باشد .
تفاوتهاي درون گروهي و بين گروهي
تفاوت عملکرد افراد در گروههاي مختلف ، تفاوت بين گروهي نام دارد . براي مثال ، تفاوت دختران و پسران ، تفاوت کودکان شهري و روستايي از اين قبيل مي باشد .
البته در هر گروه نيز افراد تفاوتهايي با يکديگر دارند که اين ، تفاوت درون گروهي نام دارد . براي مثال ، تفاوت دانشجويان سال اول رشته روانشناسي ، تفاوت دختران با هم يا تفاوت نوجوانان با يکديگر !
به طور کلي مي توان گفت که موضوع مورد مطالعه روانشناسي تفاوتهاي فردي ، مطالعه تفاوتهاي بين فردي ، درون فردي ، درون گروهي و بين گروهي است .
موضوع روانشناسي تفاوتهاي فردي ( مطالعه تفاوتهاي افراد ) در ارتباط با روانشناسي تجربي به صورت زير مطرح مي شود :
روانشناسي تفاوتهاي فردي با استفاده از روش آزمون ، به شناسايي تفاوتهاي فردي مي پردازد ، در حالي که روانشناسي تجربي با استفاده از روش آزمايش ، موضوع خود را مطالعه مي کند .
در روانشناسي تجربي ، تأثير موقعيتهاي مختلف را بر رفتار افراد مورد مطالعه قرار مي دهند و معمولاً فرايندهاي کلي مانند حافظه ، يادگيري و نظريه هاي کلي آنها با استفاده از روش آزمايش مطالعه مي شوند ، در حالي که روانشناسي تفاوتهاي فردي با استفاده از آزمونهاي مختلف ، رفتار افراد را در شرايط و موقعيت يکسان مورد بررسي قرار مي دهد.
روانشناسي تفاوتهاي فردي در صدد است که نشان دهد افراد حتي در شرايط يکسان نيز تفاوتهايي با يکديگر دارند که اين رفتارها ، موضوع روانشناسي تفاوتهاي فردي است . در صورتي که روانشناسي تجربي در پي آن است که نشان دهد شرايط بر رفتار افراد تأثير مي گذراند و تغيير شرايط ، تغيير رفتار را به همراه دارد .
روانشناسي تفاوتهاي فردي ، مانند کل روانشناسي ، رفتار را مورد بررسي قرار مي دهد ، اما در اين مورد بيشتر به عمل تأکيد دارد .
براي مثال، هنگامي که مي گوييم : يادگيري توزيعي و يادگيري فشرده تأثير متفاوتي بر افراد دارند، اين امر توسط روانشناسي تجربي مطالعه مي شود ، اما بين افرادي که يادگيري توزيعي دارند نيز تفاوتهايي مشهود است که اين موضوع ، مورد مطالعه روانشناسي تفاوتهاي فردي است .
خاستگاه و تاريخچه روانشناسي تفاوتهاي فردي
در اين بخش ، به نگرش ملل مختلف در مورد تفاوتهاي فردي و مطالعات علمي در اين مورد مي پردازيم .
آگاهي از وجود تفاوتهاي فردي بين انسانها ، شايد قدمتي به اندازه خلقت انسان داشته باشد زيرا انسانهاي اوليه نيز که در غارها و جنگلها زندگي مي کردند از پديده تفاوتهاي فردي بين انسانها آگاه بودند و بر اساس تفاوتهاي فردي ، تقسيم کار مي کردند .
براي مثال ، دسته اي از افراد ، شکارچي و عده اي ديگر تهيه کننده هيزم و خوراک بودند .
مسأله تفاوتهاي فردي در ايران کهن و ملل مختلف نيز مطرح بوده است . براي مثال ، قوم آريايي ايراني به سه گروه: جنگاوران ، برزگران و مغان تقسيم مي شدند .
افلاطون ، مردم را از لحاظ استعداد به سه گروه طلا ، نقره و مس تقسيم مي کند . وي با بيان دسته بندي به تفاوتهاي فردي بين انسانها اشاره مي کند يا مولوي با بياني بسيار ساده ، وجود تفاوتهاي فردي را اين گونه عنوان مي کند :
هر دو گر يک نام دارد در سخن// ليک فرق اين حسن تا آن حسن
يا
هر کسي را بهر کاري ساختند// ميل آن را در دلش انداختند
بنابراين ، ملل مختلف در طول تاريخ از وجود تفاوتهاي فردي بين انسانها آگاهي داشته و آنهارا طبقه بندي مي کردند ، اما اين نوع تقسيم بنديها دقيق ، عيني و علمي نبوده اند ، لذا چاره اي جز اين نبود که تواناييها را به دو صورت علمي اندازه بگيرند و تفاوتهاي فردي را به دقت تعيين کنند و براي انجام هر کار ، فرد مناسبي را بگمارند . در اين راستا ، تعدادي از انسانها با نبوغ خود توانستند موجب پيشرفت علم روانشناسي تفاوتهاي فردي شوند .
در مورد شروع مطالعه علمي تفاوتهاي فردي ، اختلاف نظر بسياري وجود دارد. اکثر روانشناسان معتقدند حادثه اي که در سال 1796 ميلادي در رصدخانه ” گرينويچ ” انگلستان اتفاق افتاد ، نقطه عطفي در مطالعه علمي تفاوتهاي فردي مي باشد .
اين رصدخانه ، رئيس دانشمندي به نام ” مسکلين ” و دستياري به نام ” کينه بروک ” داشت . کينه بروک در رديابي عبور يک ستاره از مقابل عدسي دوربين هميشه مرتکب يک ثانيه خطا مي شد و به همين علت نيز اخراج شد .
در سال 1816 ميلادي ، ” بسل ” ، ستاره شناس آلماني پس از خواندن اين داستان ، به اين فکر افتاد که اين خطا نبايد در اثر سهل انگاري بوده باشد و واقعيت ديگري در پشت اين مسأله نهفته است ، لذا تخمين هاي خود را با تخمينهاي ساير همکارانش مقايسه کرد و همان يک ثانيه تفاوت را ديد . وي همچنين متوجه شد که تخمينهاي افراد در زمانهاي مختلف تغيير مي کند . او به دنبال اين بررسي ، معادله اي تحت عنوان معادله شخصي را ارائه مي دهد . منظور از معادله شخصي اين است که ادراک هر فرد در اثر حالات رواني و نگرشهاي او تغيير شکل مي يابد .
بنابراين ، از اين تاريخ به بعد ، مطالعه علمي تفاوتهاي فردي شروع مي شود .
اما عده اي معتقدند که مطالعه علمي تفاوتهاي فردي ، توسط نظريه تکاملي ” داروين ” شروع شده است . داروين در کتاب خود با صراحت به تفاوتهاي فردي اشاره مي کند و مي گويد : ” افراد يک نوع جاندار ، خصوصيات فردي متفاوتي دارند و خصوصيات فردي مساعد موجب بقا مي شود ” . داروين ، باقي ماندن افراد داراي خصوصيات مساعد را انتخاب طبيعي مي نامد .
برخي معتقدند که آغازگر مطالعات علمي تفاوتهاي فردي ، ” ژان ژاک رو سوي ” فرانسوي است و به همين دليل او را پدر تعليم و تربيت نوين ناميده اند .
روسو ، نظرياتي در مورد آموزش و پرورش ارائه داد و در اثر افکار تازه او ، نظام آموزش و پرورش از معلم محوري به شاگرد محوري تبديل شد . علاوه بر اين ، افراد ديگري نيز موجب گسترش علم تفاوتهاي فردي شدند . يکي از اين افراد ” فرانسيس گالتون ” بود که امروزه وي را پدر روانشناسي تفاوتهاي فردي مي دانند .
گالتون با مطالعه افراد نابغه ، معتقد بود که نبوغ در بين انسانها ارثي است . مردان نامي اغلب اجدادی نامي داشته اند ؛ البته او دو عامل وراثت و محيط را در بوجود آمدن تفاوتهاي فردي موثر مي داند .
” مک لين کتل ” نيز با ابداع اولين آزمونها ، سطح و زمان واکنش را اندازه گرفت و بر اساس ده آزمون خود به اندازه گيري تفاوتهاي فردي پرداخت .
” آلفرد بينه ” ، اولين آزمون هوش را تهيه کرد و از آن زمان به بعد بود که ديگران توانستند تفاوتهاي فردي را به طور علمي و دقيق مورد بررسي قرار دهند .
علل تفاوتهاي فردي (1)
عوامل بسياري در ايجاد تفاوتهاي فردي دخالت دارند که از آن جمله می توان به وراثت و محيط اشاره کرد . برای مثال ، در مقابل کودکي که تازه به دنيا آمده است ، اطرافيان دو واکنش کاملأ متفاوت نشان مي دهند ؛ بعضي تلاش مي کنند ويژگيهايي را در وجود او بيابند که اجداد او را به خاطر مي آورد و بعضي ديگر مي کوشند تا ويژگيهايي بي همتا و منحصربه فرد در او پيدا کنند و ببِشتر تأکيد بر تفاوتها دارند ، ولی از آنجا که تشابه ها بيشتر از تفاوت ها ما را تحت تأثير قرار مي دهند ، تأکيد ما بيشتر بر شباهتها ، به خصوص شباهت هاي جسماني بين والدين و کودک می باشد .
جاي ترديد نيست که با مشاهده شباهتهاي جسماني ، حکم مي کنيم که اين فرد چه ويژگيهايي خواهد داشت و رفتار ما با او بايد چگونه باشد ، يعني هنگامي که مي گوييم : فلانی اين صفت را از پدرش به ارث برده ، منظورمان اين است که
١- نمي توان صفت مورد نظر را تغيير داد .
٢- مادر کودک در ايجاد آن صفت سهمي نداشته است ،
٣- اين کودک متفاوت از ساير کودکان است و بنابراين ، رفتار ما نيز بايد با او متفاوت از ديگران باشد .
متأسفانه از ديدگاه مردم ، وراثت عامل اصلي ايجاد تفاوتهاي فردي است ، اما روانشناسان با اين نظر مخالف بوده و معتقدند که تعامل وراثت و محيط نقش اصلي را در ايجاد تفاوتهاي فردي به عهده دارند .
برای مثال ، نطفه بدون محيط نمي تواند به رشد ادامه دهد و محيط نيز بدون وراثت نمي تواند انساني را پرورش دهد . پس در ايجاد تفاوتهاي فردي ، هر يک از عوامل وراثت و محيط نقش بنيادي دارند و بايد به کشف تعاملي و متقابل آنها وقوف کامل داشت .
در اين راستا ، روانشناسان خانواده هايي را مطالعه کرده اند که استعداد خاصي مثل هوش يا نبوغ در آنها به صورت ارثي از نسلي به نسل ديگر انتقال پيدا کرده و در مقابل ، افراد باهوشي را يافته اند که در اجداد آنها هيچ فرد نابغه اي نبوده است . اين حقيقت بيانگر آن است که توارث و محيط در ايجاد تفاوتهاي فردي نقش بسزايي دارند .
روانشناسان تاًثير وراثت را از طريق مطالعه همبستگي بين هوش افراد مختلف بررسي مي کنند . از يک طرف ، شباهتهاي زيادي بين هوش والدين و فرزندان آنها وجود دارد و دوقلوهاي يکسان نيز از نظر ضريب هوشي همبستگي بسيار بالايي با يکديگر دارند و از طرف ديگر ، تفاوتهاي چشمگيري بين فرزندان خانواده ها يا بين والدين و فرزند خوانده ها به دست آورده اند و تفاوت هوشي بين دوقلوهاي غير يکسان بيشتر از دوقلوهاي يکسان است . در واقع اين امر نشاندهنده دخالت وراثت است ، اما چون همبستگي ها کامل نيست ، محيط تأثير بيشتري بر آنها دارد .
در مورد اثر وراثت بر تعدادي از صفات شخصي و برخي از انواع اختلالات رواني نيز تحقيقات بسياري انجام گرفته است . اين تحقيقات تفاوتهاي کمتري را از نظر پريشاني شخصيت بين دوقلوهاي يکسان نشان داده است به اين معنا که ، وراثت در انتقال بيماريها نقش موثري دارد.
علل تفاوتهاي فردي (2)
در اين بخش ، در زمينه علل پيدايش تفاوتهاي فردي به مباحث وراثت و محيط و اثرات آنها در شکل گيري صفات مختلف مي پردازيم .
روانشناسان در مطالعه تأثير محيط در ايجاد تفاوتهاي فردي ، از روشهاي مشابهي همچون پژوهشها و آزمونهاي مختلف استفاده مي کنند .
عده اي عامل محيط را در ايجاد تفاوتهاي فردي موثر مي دانند . برای مثال مورچه ها بر اساس بوي بدن خود ، افراد گروه را شناسايي کرده و رفتار مناسبي به آنها نشان مي دهند .
از آنجا که به دليل مسائل اخلاقي نمی توان انسان را دچار محروميتهاي خاصي کرده ، اکثر مطالعات بر روي حيوانات انجام مي گيرد و بعداً به انسان تعميم مي يابد .
البته در مورد انسان نيز گاهي اوقات از کودکاني که بنا به دلايل متفاوت از زندگي خانوادگي محروم شده اند ، استفاده مي کنند و بدين ترتيب ، عامل محيط و نقش آن در شکل گيري صفات مختلف را مورد بررسي قرار مي دهند .
اهميت محيط و تجارب اوليه دوران کودکي به اندازه اي است که حتي يکي از روانشناسان ، به مسأله نقش پذيري در مورد برخي از حيوانات اشاره مي کند .
منظور از نقش پذيري ، وابستگي اجتماعي دائمي حيوان به والدين خود يا اشياء محيطي است که معمولاً يادگيريهاي اوليه را به وجود مي آورد و موجب رفتار مناسب بزرگسالي است.
نقش پذيري داراي يک دوره حساس است که معمولاً بين 12 تا 24 ساعت اوليه زندگي مي باشد و چنانچه در اين مدت به طور صحيح انجام گيرد ، تداوم مي يابد و در غير اين صورت ، ممکن است به جاي والدين ، افراد ديگري جايگزين آنها شوند . براي مثال ، اردکها در 24 ساعت اول زندگي که سر از تخم بيرون مي آورند ، هر شيء متحرکي را به عنوان والدين خود مي دانند و دنبال مي کنند و به او وابسته مي شوند .
” لورنس ” ، اولين کسي بود که پديده نقش پذيري را در مورد اردکها مطالعه کرد . وي در تحقيقات خود به اين نتيجه رسيد که يادگيريهاي اوليه زندگي ، تأثير بسياري در شکل گيري صفات مختلف فرد دارد .
به منظور مطالعه اثر يادگيري در شکل گيري صفات شخصيتي ، آزمايشهاي مختلفي صورت گرفته است . برای مثال ، ميمونهايي که در تاريک بزرگ شده اند ، سگهايي که در انزوا بزرگ شده اند يا کودکاني که در جنگل رها شده اند.، جزء اين دسته می باشند .
پس از بررسي ها مشخص شد که رشد حرکتي ميمونهايي که در تاريکي بزرگ شده بودند نسبت به ميمونهاي طبيعي دچار تأخير است ، يعني از لحاظ راه رفتن ، دير راه مي روند و در واکنش به محرکهاي درد آور ، پاسخهاي نامناسبي نشان مي دهند .
اين پژوهشها در مورد انسانها نيز نشان داده است چنانچه انساني حداکثر تا سن شش سالگي زبان را ياد نگيرد ، احتمال زبان آموزي براي وي پس از اين سنين بسيار محدود مي باشد . برای مثال ، کودک دو ساله اي که او را در جنگلهاي ” آويرون ” پيدا کردند ، رفتارهايي مشابه گرگها داشت ، با دست غذا مي خورد ، روي دست و پا راه مي رفت ، زوزه مي کشيد و علي رغم آموزشهای مستمر به اين کودک ، موفقيت چنداني به دست نيامد . در واقع اين امر بيانگر آن است که محيط اوليه ، تأثير بسيار زيادي بر رفتارها و توانمنديهاي فرد دارد .
در همين راستا ، دختر بچه اي که از قبايل ” گاياگيل ” پرو به اروپا آورده شد و در آن محيط به دليل سن پائين خود ، فرهنگ اروپايي را ياد گرفت ، موفق به ادامه تحصيلات شد ، سه زبان ياد گرفت و … بنابراين ، تأثير محيط بر فرد بسيار مهم بوده و مي تواند اثرات مثبت و منفي بسياري به جاي بگذارد و يکي از عوامل مهم در شکل گيري تفاوتهاي فردي است .
آخرين نظرات بازديدكنندگان